مرفه با درد
   1   2   3   4   5   >>   >


چقدر شهرمان در نيمه شعبان زيبا مي شود . همه جا نام و ياد مهدي عج . دلها پرمحبت تر از هميشه . صله رحم ها برقرارتر از قبل و شوق ظهورش شعله ور تر از همه ثانيه هاي سال .

خوشا به حال زايرين حسين ع در شب نيمه شعبان که افضل اعمال در آن شب زيارت کربلاست . آنجا که صورتت را برروي ضريحش مي گذاري و از عمق جان منتقم خونش را فرياد مي زني . آنجا که سر بر سنگ سرخ مي گذاري و خدا را به حق پيکر بي سرش قسم مي دهي . آنجا که تحت قبت الحسين ضريح علي اکبرش را در آغوش مي گيري و هيچ آرزويي جز تعجيل در فرج مولايت نداري . آنجا که از کنار قبر حبيب بن مظاهر رد مي شوي و پنجه در ضريح شهدا مي اندازي و آرزويي جز ظهور سيصد و سيزده مالک اشتر نداري... در حرم حسين ع همه ي وجودت در حسرت غربت نداي مظلومانه ي هل من ناصر ينصرني مي سوزد و خاکستر مي شود و همه ي آرزوهايت فنا مي شوند جز ، ظهور مهدي عج ...

آقاجان نمي خواهم اداي منتظران و چشم انتظارانت را در بياورم که شما خود دوازده قرن منتظر مايي  . نمي خواهم آه حسرت برکشم و براي ظهورت اشک بريزم که شما خود دوازده قرن غريبانه اشک ريختي و براي ظهور ما آه کشيدي . نمي خواهم براي تعجيل در آمدنت دعا کنم که شما خود دوازده قرن براي آمدن ما دعا کردي و چشم انتظار ماندي. نمي خواهم برايت نامه بنويسم و بگويم آقا بيا که گلهاي باغ انتظار شکوفه داده اند ، همه منتظرت هستند و فقط جاي  تو خاليست که شايد شما را به ياد نامه هاي کوفيان بياندازد و فرياد مسلم بن عقيل که قلب اينها با شماست و هوسهايشان (شمشيرهايشان) برشما . آقا جانم بگذار اقرار کنم که هنوز دنيا لياقت حکومتت را ندارد . بگذار اعتراف کنم که هنوز اولين شرط ظهورت مهيا نيست . هنوز من مضطر نشده ام...

جانم به قربان قلب دريايي ات يا مهدي .

نوشته شده در  يکشنبه 27/5/1387ساعت  5:27 عصر  توسط مرفه با درد (حنيف) 
  نظرات ديگران()


آخرين جملات سيد در آخرين لحظات غروب وداعيه ...
«بيرون از اينجا دو دسته منتظر تو هستند. يکي شياطين جن و انس که مامورند اعتکافت رو خراب کنند و ديگري دسته اي که منتظرند ببيند چقدر عوض شدي ... فقط کافيه يک هفته خودتون رو نگه داريد . راهش هم مراقبته »
اينجا کليک کنيد !
رفتيم خدمت آقاي انجوي اميري امام جماعت مسجد خيرات . پيرمردي عالم و نوراني که شدت غيرت و زهد و تقوي تمام وجناتش را فراگرفته و دو سال است که در کنار جوانها معتکف مي شود. گفتيم حاج آقا شيرين ترين لحظات اعتکاف شما ؟ بدون درنگ پاسخ داد : نماز .
منتظر هر جوابي بودم جز اين . مجبور شدم اعتکافم را از نو مرور کنم آخر اين آدم ها خط کش هاي دين اند.

مهماني خدا بوي مهمانان تازه ي خدا را مي داد . اعتکاف 25000 نفري جوانان به ياد شهداي مظلوم رهپويان ... راستي چند بار خانواده ي شهدا را هم ديدم . پدر شهيد جوکار ، پدر شهيد راضيه کشاورز ، پدر و برادر کوچک تر و دايي شهيد مهدوي ، برادر شهيد نجمه قاسم پور و پدر هميشه سر به زير شهيدان انتظامي ... همه شان معتکف بودند .

بچه هاي کامپيوتر(آروي و لشکر رسانه اي ) با بچه هاي صوت هم حجره اي بودند ! دو واحد همکار از لحاظ فني و به شدت متضاد از لحاظ روحي . حجره با داربست هايي که روي آنها را پارچه پوشانده بودند از وسط نصف شده بود . يک سمت محل استراحت آرويها و سمت ديگر محل هم کار و هم استراحت صوتيها . آن شباهت روحيه اي که قبلا عرض شد دليل خوبي بود براي درگيري هاي لفظي بعضي از بچه هاي شر و شور طرفين داربستها که اغلب هم به خنده و سلام و صلوات ختم مي شد . اما امان از روز آخر و افطاري آخر . اينبار هم ختم به خير شد اما با طلب حلاليت صوتي ها از آرويهايي که لباس و سر و صورت خيسشان پر از گوجه بود !


فرماندار و استاندار مهمانان ويژه ي شب دوم بودند . اقاي عزيزي مي خنديد ، آقاي پاريابي هم مي خنديد ، ... هم مي خنديد . نمي دانم اين ملاقت آقايان با کانون براي تجديد اعتبار سياسي شان بود يا توبه نصوح و آن خنده ي پاسخ خنده هايشان زورکي بود يا سياسي يا قبول توبه نصوح ؟ هر چه بود به بنده ربطي ندارد. به شما هم ندارد . فقط مي دانيم که به بزرگترهايمان بايستي اعتماد کنيم . آخر آنها آدمهاي اخلاقي هستند نه سياسي . انشالله.


آخرين لگد حزب الله به پيکره ي رژيم صهيونيست . سمير قنطار به همراه جسد دويست تن از شهدا به آغوش وطن بازگشتند . سيد حسن نصرالله : دفعه بعد نوبت امام موسي صدر است و ...
اخبار لبنان را با شور و شوق وصف ناپذيري در اتاق مديريت سايت اعتکاف رهپويان دنبال مي کرديم . از خير هيچ خبر و عکس و تحليلي که نگذشتيم حتي تمام فيلم هاي پرس تيوي را هم دانلود کرديم .  در اعتکاف سالهاي قبل بود که جنگ 33 روزه را پيگيري مي کرديم و امسال هم پيروزيي ديگر براي نصرالله .


مثلا چند سال است که عضو کادريم و هنوز از حجم فعاليت گسترده تدارکات رهپويان در شگفتم . اينهمه بيا و ببرو بگير و ببند  آنهم براي 12500 نفر در يک اعتکاف ! کم الکي نيست . استاد فاطمي نيا در شبستان مسجد شهدا رو کرد به آقاي انجوي و با اظهار تعجب از تدارکات اينهمه معتکف گفت :« من به دوستان هم گفتم که آدم اگر بخواهد ده تا استکان آب جوش درست کند بدهد دست ديگران کلي زحمت دارد چه خواسته به کاري که اينجا مي شود !» رهپويان شبيه يک حزب الله لبنان است در ابعاد کوچک تر و نه فقط به خاطر کار سخت افزاريش بلکه بخاطر خيلي چيزهاي ديگر . اما تفاوت هاي زيادي هم دارند . حزب الله منهاي نبرد مسلحانه اش يک الگوست در تمامي ابعاد تشکيلاتي و مديريتي و فرهنگي و مانند آن شدن يک آرزوست. چه کنيم تا به حزب الله نزديک تر شويم ؟ آنها چه کردند ؟


برادر شهيده نجمه قاسم پور مفاتيحي را آورد و داد دست آقاي انجوي . بازش کرد . درست پشت جلد چيزي نوشته بود با اين مضمون : چهل شب تا ديدار مهدي با صدبار تلاوت آيه ي بسم الله الرحمن الرحيم ، رب ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق وجعلني من لدنک سلطانا نصيرا . امضا نجمه قاسم پور .


در سخنراني شب دوم ، آقاي انجوي خيلي روي همدلي بين شيعيان تاکيد کردند و از عدم آن بعنوان مهمترين مانع عدم ظهور امام زمان عج نام بردند. بچه هاي جلسات مرحوم حاج سيف هم اين روزها خيلي روي بحث ثماني شدن تاکيد مي کنند .دوستان تيم لشکر رسانه اي هم که مدتهاست روي يک طرح بسيار عظيم و مبتکرانه در همين موضوع کار مي کنند.
 خيلي وقت است آرزو داشتم بحث همدل شدن بعنوان مهمترين علت غيبت بر روي منابر و بين مومنين با سطح حساسيت بالا از نظر اهميت مطرح شود و الحمدلله انگار يکي دارد اين را به دل همه مي اندازد . قربان آن يکي بروم . اميدوار باشيم که ظهور نزديک است. انشالله.


نام و ياد شهيد مسعود رضايي همراه و اجين با بچه هاست . اصلا مسعود شده بود يکي از معتکفين فرضي . بچه ها مدام صدايش مي زدند ، برايش افطاري و سحري مي گرفتند و بعد هم خودشان مي خوردند ! با او صحبت مي کردند . برايش جاي خواب انداخته بودند. در سحرهاي شبستان با ياد او مناجات مي کردند ... يادش بخير ، اعتکاف پارسال تدارکاتچي همه ي بچه هاي واحد کامپيوتر شده بود . همه افطار و سحري ها را خودش مي گرفت . خيلي بي ادعا بود والبته شهادت هنر مردان بي ادعاست .


نوشته شده در  يکشنبه 30/4/1387ساعت  12:34 صبح  توسط مرفه با درد (حنيف) 
  نظرات ديگران()


سوم تير سالگرد رويدادي ست که در تاريخ معاصر به سونامي احمدي نژاد معروف گشت.
سه سال از رياست جمهوري کسي مي گذرد که مي گفتند از جنس مردم است . از دل مردم با مردم سخن مي گفت . در ميان تمامي تبليغات مدرن رقبايش گفتمان پنجاه و هفتي داشت و انقلابي . با شعارهاي دلچسبي چون «ما مي توانيم »و فرياد «عدالت خواهي» و مبارزه با «فقر فساد و تبعيض» و «کابينه ي هفتاد ميليوني » توانست خيلي زود در اعماق دل خيلي ها جا کند حتي مايوسين از حکومت اسلامي !

يادش بخير ... سه سال پيش آنزمان که خيلي ها بين قاليباف و لاريجاني و احمدي نژاد گير کرده بودند جزو اولين کساني بودم که دکتر احمدي نژاد را کانديداي بلاشک خود تشخيص دادم و براي تبليغاتش شب و روزمان را به هم دوختيم . يکبارش با چند نفر از دوستان طرحي طراحي کرديم با عنوان«چرا احمدي نژاد؟» تا در تمامي مساجد شيراز پخش شود . و همين « چرا احمدي نژاد؟ » الگويي شد براي ستاد مرکزي استان تا در آخرين برشور دور دوم انتخابات با تيراژ چند ده هزارتايي زيرچاپ رفت...

سه سال پيش از خود پرسيدم «چرا احمدي نژاد ؟ » و سال ديگر هم براي انتخاب دهم همين را خواهم پرسيد .آقاي احمدي نژاد چقدر توانستي وعده ي مبارزه با فقر و فساد و تبعيض را محقق سازي ؟ آيا براستي کابينه ي تو هفتاد ميليوني ست ؟!!! چرا سه سال گذشت و مردم هنوز مي گويند کجاست آن کسي که وعده داد بايد پول نفت را برسرسفره ها آورد ؟!! چقدر در انتخاب مديران استانها شايسته سالار بودي ؟ انتخاب ناشايسته ي برخي مديران دليل بر بي عرضگي ات است يا سياسي بازي ؟(گزينه ي سومي نمي تواند باشد )

اغلب کارشناسان اقتصادي کشور اعم از چپي و راستي معتقدند که تورم کم سابقه نتيجه ي سياست هاي انبساطي و غلط دولت است و از آن طرف هم دولت در ابتدا تورم را انکار مي کند و آنرا تبيلغات رسانه هاي مغرض مي داند . بعد از مدتي هم  که علنا تورم واقعي و نه تبليغاتي را مي پذيرد ، تقصير آن را گردن مافياي اقتصادي و تورم جهاني مي اندازد و فقط اندکي خود را آن هم به صورت خيلي تلويحي مقصر معرفي مي کند و مي گويد سياست هاي گذشته ي ما خيلي بهينه نبود و همين باعث شد کار به اينجا برسد !


مشکلات اقتصادي مردم آنقدر گسترده و عميق شده است که مقام معظم رهبري هم در سفر خود به شيراز بارها مساله اقتصادي مردم را يکي از اولويت هاي مهم کاري نظام معرفي مي کنند و اين ميان همه ذهنها معطوف اقتصاد است . بجاي اينکه شعار مبارزه ي با فقر و فساد و تبعيض در اولويت باشد معيشت مردم جاي آنرا گرفته . قرار نبود اينگونه شود . قرار نبود باز هم دولت در اقتصاد خراب کند و همين باعث شود که در رسالت هاي مهمتري که بر عهده داشت جا بماند ! مشکل مردم فقط مشکل معيشت نبود وگرنه به آن آقاي پنجاه هزارتوماني راي مي دانند . اما چه شد که درد همه درد گراني شد ؟ اين گناه کمي نيست ...

اصلاحات اقتصادي دولت اعلام شد و رييس جمهور گفت برخي از طرح ها بايد سه الي پنج سال طول بکشد تا ثمر بدهد اما مردم به ثمره ي يک سال ديگرت راي مي دهند نه وعده ي پنج ساله .


نوشته شده در  جمعه 7/4/1387ساعت  5:8 عصر  توسط مرفه با درد (حنيف) 
  نظرات ديگران()

   1   2   3   4   5   >>   >
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[27/5/1387- 5:27 ع] ديگر برايت نامه نمي نويسم
[30/4/1387- 12:34 ص] در حواشي اعتکاف 87
[7/4/1387- 5:8 ع] آقاي احمدي نژاد گراني گناه کمي نيست !
[20/3/1387- 12:27 ص] ورشکسته
[21/2/1387- 12:35 ص] جريان شناسي اين 25 روز
[15/2/1387- 12:52 ص] شاه کليد هاي بيانات آقا با دانشجويان
[25/1/1387- 5:58 ع] بمب گذاري در کانون رهپويان وصال شيراز
[12/1/1387- 11:46 ع] پايان سفر کربلا
[19/12/1386- 1:45 ص] روز شمار سفر کربلا
[8/12/1386- 11:16 ع] 5روزي که در اين مرحله مهلت داري
[21/11/1386- 12:51 ص] يک عامل ناشناخته در تسريع فرج
[3/11/1386- 3:20 ع] تو هم منتظر من باش
[8/10/1386- 3:55 ع] دلخوشي هاي من و تو
[3/9/1386- 12:35 ص] دريا
[4/3/1386- 12:12 ع] دست نوشته هاي جمعه
[همه عناوين(23)]