مرفه با درد


مجلس اين هفته ي هيئت خيلي بدلم نشست . بخصوص سخنراني اش که الحق يکي از بهترين منبرهاي کانون بود و همان شب ديدم که حقيقتا چقدر بازنده ام . حنيفه ورشکسته ...


مسعود جان سلام . ديشب در هيئت پدرت را ديدم . رفتم و درست پشت سرش ايستادم . او هم مثل خودت آخر مجلس ايستاده بود و آرام نگاه مي کرد . پدر عرفان و عليرضا را هم ديدم . همه بودند ،‏ مگر چه خبر بود ؟ 


چند روز از 24 فروردين مي گذرد ؟ لابد خيلي و ديگر بهتر است بروم سراغ يک حرف ديگر ...
سعي مي کنم ولي وقتي نمي شود مي گويي چه کنم ؟ حال گفتن و شنيدن جز از آنها را ندارم .


نوشته شده در  دوشنبه 20/3/1387ساعت  12:27 صبح  توسط مرفه با درد (حنيف) 
  نظرات ديگران()

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[27/5/1387- 5:27 ع] ديگر برايت نامه نمي نويسم
[30/4/1387- 12:34 ص] در حواشي اعتکاف 87
[7/4/1387- 5:8 ع] آقاي احمدي نژاد گراني گناه کمي نيست !
[20/3/1387- 12:27 ص] ورشکسته
[21/2/1387- 12:35 ص] جريان شناسي اين 25 روز
[15/2/1387- 12:52 ص] شاه کليد هاي بيانات آقا با دانشجويان
[25/1/1387- 5:58 ع] بمب گذاري در کانون رهپويان وصال شيراز
[12/1/1387- 11:46 ع] پايان سفر کربلا
[19/12/1386- 1:45 ص] روز شمار سفر کربلا
[8/12/1386- 11:16 ع] 5روزي که در اين مرحله مهلت داري
[21/11/1386- 12:51 ص] يک عامل ناشناخته در تسريع فرج
[3/11/1386- 3:20 ع] تو هم منتظر من باش
[8/10/1386- 3:55 ع] دلخوشي هاي من و تو
[3/9/1386- 12:35 ص] دريا
[4/3/1386- 12:12 ع] دست نوشته هاي جمعه
[همه عناوين(23)]